![]() |
![]() |
|
| ×××شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم××× |
|
رهگذر آرام از ره می گذشت
ره به پیشش صاف و بس هموار بود. در سرش سودای رفتن پیش دوست و دلش آسوده از هر قیل و قال سر به پا، پا در ره و دل در گرو با شتاب و بی شکیب از رهزنان، از همگنان؛ همچو مرغی پا گرفته از زمین؛ بال در بال صبا او می پرید. ناگهان برقی زد،رعدی خواست. رهگذر با خود گفت: نه خدایا باران ! آسمان می غرید با سخاوت بر زمین می داد آب. راه از باریدن باران به کلی خیس شد. راه رفتن روی آن هر لحظه می شد سخت تر . رهگذر پایش به گل چسبیده بود. دل پر از آشوب و با خود می غرید : (( رحمت است این یا عذاب؟)) راستی را رهگذر با خود چه فکری کرده بود؟ راه رفتن بر ره هموار و آنگه راه بردن سوی دوست؟ گر چنین باشد که هر کور و کری یا چه دانم هر کسی از هر رهی راه را آلوده پایش کند. رهگذر هم مرد این راه نبود با خودش فکری کرد. باید او برمی گشت. خانه اش بس راحت و ایمن ز هر شور و شری آن طرف تر انتظارش می کشید. پس یکی از راهها را برگزید. یک قدم در ره نهاد..............
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 11:15 توسط سوگند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من متولد۱۱/۱۲/۶۶ ساکن خوزستان هستم.
از پیاده روی_ تار یکی_ شادی وخنده_ باران _رنگ آبی_ شعر _ فسنجون_ آهنگ های خیلی آرام وبه عبارتی غمگین _معاشرت با دوستان_ اینترنت _مطالعه خوشم میاد واز هوای گرم _شلوغی _صدای جیغ بچه ودخالت در کارهایم متنفرم. ودر حال حاضر دانشجوی رشته کامپیوتر هستم ودر اخر: به کسی عشق بورز که لایق عشق باشدنه تشنه ی عشق چون تشنه روزی سیراب می شود. اینم آیدی من sogand66_m@yahoo.com |
|
RSS
|