![]() |
![]() |
|
| ×××شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم××× |
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 6:3 توسط سوگند |
|
|
یه روز با دوستم رفتم نمایشگاه همه چی . یعنی از خوراک پوشاک گرفته تا قطعات کامپیوتر و... خلاصه رفتیم سمت سی دی فروشا وقصدم خریدن سی دی رضا صادقی بود که خیلی به صورت تصادفی سی دی فرد را خریدم والان هم از ترانه هاش بسیار راضی هستم واز فروشنده بابت معرفی صحیحش تشکر می کنم. ونتیجه بازدید از نمایشگاه شد خرید یه سطل ماست ویه سی دی «خوب دیگه خرید دانشجوی دیگه» والان دو ترانه از فرد را براتون می نویسم و خواهشن نظر یادتون نره یعنی باید باور کنم دیگه نیستی یعنی باید باور کنم چه جوری می تونم ان همه خاطرات تو یک شبه پرپرکنم یکی دو روز نیست اخه صحبت یه عمرکه دارم برای تو میمیرم می دونم محال بدون تو نمی تونم یک لحظه را سر کنم مگه من را دوست نداری که این جوری می زاری می ری و بی خیال ما می شی مگه فکر کردی من بازیچم که یه روز می گی دوستم داری یا فرداش می ری اخه چه جوری باور کنم رفتن تو برای من من که بدون تو نمی تونم بگو کی امد به جای من افتادم از چشمای تو نگو لایق تو نبودم ---------------------------------------------------- قسمت نمی شه انگاردست تورو بگیرم برای اخرین بار برای تو بمیرم گریه نکن که اشکات برای من یه درد تحمل غم تو من و دیونه کرده هیشکی مثل من تورو دوست نداره این و از تو چشمام می تونی بخونی تو بودی جونم و عمرم کسی که می خواستم از همه راستم که می خوای بدونی وسیه عشق تو همه چی دادم به جزغرورم و که اونم رفته به باد بود و نبودم وهمه وجودم وسه تو دادم تو می گی من و نمی خوای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 5:3 توسط سوگند |
|
|
از بعضی ادمها متنفرم
از ادم هایی که هیچی نمی دونند اما حرف می زنند .از ادم هایی که در کارهایی که بهشون مربوط نیست دخالت بیجا می کنند.از ادم هایی که به خاطر غرور بی جاشون طرف مقابل خود را جلوی دیگران خرد وکوچک می کنند.بی زارم . امید به روزی که جهان را عدل وداد فراگیرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 17:11 توسط سوگند |
|
|
سلام
خوبید بچه ها؟؟؟؟؟؟!!! می خوام یه داستان جالب براتون بگم گوش کنید یکی بود یکی نبود غیر از خدایه مهربون هیشکی نبود که ناگهان(یییییییههههوووو) در ۱۱اهم اسفند ماه یکی از همین سا لای خدا دختری متولد می شود و به مبارکی و میمنت اسمشم گذاشتن سوگنددددددد سوگند خانووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم توووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووولدت مباررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:56 توسط سوگند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من متولد۱۱/۱۲/۶۶ ساکن خوزستان هستم.
از پیاده روی_ تار یکی_ شادی وخنده_ باران _رنگ آبی_ شعر _ فسنجون_ آهنگ های خیلی آرام وبه عبارتی غمگین _معاشرت با دوستان_ اینترنت _مطالعه خوشم میاد واز هوای گرم _شلوغی _صدای جیغ بچه ودخالت در کارهایم متنفرم. ودر حال حاضر دانشجوی رشته کامپیوتر هستم ودر اخر: به کسی عشق بورز که لایق عشق باشدنه تشنه ی عشق چون تشنه روزی سیراب می شود. اینم آیدی من sogand66_m@yahoo.com |
|
RSS
|